غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

231

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

لشگر بجانب ديار بكر كشيد و در ولايت موشى خرابى بسيار كرده آتش بيداد برافروخت و خانهاى مسلمانان و خرمنهاى مزارعان را بسوخت و چون بحدود ماردين رسيد حاكم آنجا بملازمت مبادرت نموده بسيور غامشى اختصاص يافت و از آنجا امير حاجى بيك بن امير حسن بن چوپان را با سپاه فراوان بجانب بغداد فرستاد و امير شيخ حسن ايلكانى امير شيخعلى جعفر و قراحسن را با طايفهء از مردان شمشير زن در برابر ارسال داشته شكست بر چوپانيان افتاد و چون گريختگان بماردين رسيدند امير شيخ حسن كوچك بجانب روم رفته در آن مرزوبوم هرموضعى كه تعلق بامير شيخ حسن بزرگ ميداشت ويران ساخت و از متمولان ارز الروم بيشمار گرفته علم معاودت برافراخت و در تبريز مدرسه و خانقاهى در غايت وسعت و رفعت طرح انداخته در اندك زمانى آن عمارات را باتمام رسانيد و در سنهء اربع و اربعين و سبعمائه نوبت ديگر سليمان خان و امير يعقوب شاه را بتخريب بعضى از بلاد روم فرستاد و ايشان از آن سفر منهزم بازآمد امير شيخ حسن يعقوب شاه را بتقصير متهم داشت و مقيد و محبوس گردانيد خاتون امير شيخ حسن عزت ملك كه بايعقوب شاه تعشق ميورزيد بتصور آنكه شوهرش بر آن امر ناپسند وقوف يافته و بدان سبب يعقوب شاه را در زندان انداخته متوهم گشت و همت بر قتل امير شيخ حسن گماشته دو سه زن را با خود متفق ساخت و در شب سه‌شنبه بيست و هفتم رجب سنهء مذكوره شوهر را بفشردن خصيه بعالم آخرت فرستاد و خواجه سلمان ساوجى در آن باب اين قطعه در سلك انشاء انتظام داد قطعه زهجرت نبوى رفته هفتصد و چهل و چهار * در آخر رجب افتاد اتفاق حسن زنى چگونه زنى خير خيرات حسان * به زور بازوى خود خصيتين شيخ حسن گرفت محكم و ميداشت تا بمرد و برفت * زهى خجسته زنى خايه‌دار مردافكن و چون از آن قحبه نابكار اين حركت شنيع صدور يافت صباح از دار العماره گريخته با هم پيشگان خود بحمام رفت و بنابر آنكه از بيم سياست امير شيخ حسن هيچكس را يارا نبود كه پيرامن حرمسراى او گردد دو روز اين قضيه غريبه در پرده اختفا مستور ماند و روز سوم امرا كنيزكى پيدا كرده بدار العماره فرستادند تا معلوم نمايد كه بچه سبب امير از خانه در اين دو سه روز بيرون نيامده و آن كنيزك بخوابگاه امير شيخ حسن شتافته و او را مرده يافت و از محرمان حرم سرا هيچكس را نديد لاجرم على الفور بازگشته كيفيت واقعه را بعرض امرا رسانيد و ايشان به صورت حال پى برده بعد از جستجوى عزت ملك و دستياران او را بدست آوردند و بخوارى هرچه تمامتر همه را هلاك ساخته گوشت ايشان را طعمهء كلاب كردند . ذكر بعضى از حاويان فضايل نفسانى كه معاصر بودند با امير شيخ حسن چوپانى مورخان سخنور آورده‌اند كه از طبقه افاضل و دانش اثر خاتمة الحفاظ جمال الدين